سیاستهای یکسانسازی طالبان و پیامدهای آن بر ساختار قومی-اجتماعی افغانستان
مهسا مجیدی- کارشناس مسائل افغانستان
رویکرد طالبان به مسئله تنوع قومی و زبانی در افغانستان، تناقضی آشکار با مواضع پیشین این گروه در دوران مخالفت با دولت جمهوری دارد. در گذشته، استدلال رایج این بود که طالبان بخشی از بدنه اجتماعی افغانستان محسوب می شوند و باید در ساختار قدرت مشارکت داده شوند. اما در روز جاری، با حاکمیت مفصل این گروه، این پرسش اساسی مطرح می شود که چرا با به قدرت رسیدن طالبان، اقوام فارسی زبان و سایر گروههای قومی غیرپشتون به حاشیه رانده شده و عملاً از جایگاه «بخشی از بدنه جامعه» به شهروندانی درجه دوم تنزل یافته اند؟ این تناقض، آشکارا مشخص میکند که نگاه طالبان به مفهوم «مشارکت» نه بر پایه شمولیت و تنوع، که بر محور انحصارطلبی قومی-مذهبی تعریف شده است. سیاستهای عملی طالبان بویژه در سه سال اخیر به روشنی حاکی از تلاش برای یکسانسازی قومی، زبانی و مذهبی در افغانستان است. این سیاستها در سطوح مختلفی پیاده میشود: از تحمیل پوشش و ظاهر یکسان (مانند کلاه قندهاری برای کارمندان) تا محدودیتهای شدید بر رسانهها و به حاشیه راندن زبانها و فرهنگهای محلی. مطابق گزارش مرکز خبرنگاران افغانستان، طی سال گذشته دستکم ۲۰۵ مورد خشونت علیه خبرنگاران ثبت شده و ممنوعیت نشر نگارهها موجودات زنده به ۲۳ ولایت از ۳۴ ولایت کشور ابلاغ شده است. این اقدامات، فضای رسانهای کشور را به سمت «سانسور گسترده و خفقان نظاممند» سوق داده و عملاً هرگونه صدای مخالف را خاموش کرده است. طالبان که عمدتاً از میان پشتونها برخاسته و ریشه در قومگرایی پشتون دارد، با استفاده از ابزارهای قدرت، در حال تغییر ترکیب جمعیتی و فرهنگی افغانستان به نفع قوم پشتون و گسترش آیین پشتونوالی است. مصادره زمینهای کشاورزی و املاک غیرپشتونها، محدودیتهای شغلی مطابق وابستگی قومی، و توسعه گسترده مدارس دینی که نیروهای همسو با گفتمان طالبان را پرورش می دهند، همگی به نوعی در راستای این پروژه یکسانسازی قومی- مذهبی و سیاسی(طالبانیسم) قابل تفسیر است.
یکی از نگرانی های جدی آن است که این سیاستها، خوی و خشم تاریخی سایر اقوام را که تاکنون سرکوب شده، در بلندمدت بیدار خواهد کرد. افغانستان همواره کشوری با تنوع قومی و زبانی بوده و این تنوع، نقطه قوت آن محسوب میشده است؛ اما طالبان با انکار این واقعیت، در حال تخریب بنیان های اجتماعی و منابع انسانی- تمدنی افغانستان است. شاید در کوتاه مدت، طالبان با کنترل جامع میدان، رسانه ها، مدارس و دانشگاهها، و با تحمیل اطاعت از رهبر خود به عنوان یک تکلیف شرعی، بتوانند هرگونه فرصت واکنش سازمان یافته را از بین ببرند؛ اما این سوال مطرح است که آیا در میان مدت و بلندمدت نیز خواهند توانست چنین کاری را پیش ببرند؟! از کجا معلوم، شورشی که در بدخشان برای طالبان چالش امنیتی شده بود؛ در جای دیگری تکرار نشود؟ بله درست است که جمعهخان فاتح را توانستید سرکوب کنید؛ با خود سراجالدین حقانی چه خواهید کرد؟ او هم به شیون حکومتداری حلقه قندهار و ملاهبت الله آخوندزاده و انحصار قدرت و ممنوعیت تحصیل دختران و مواردی از این قبل معترض است. دستگیری ملامعتصمآغاجان و فرار برخی دیگر از همفکران خود نظیر شیرمحمد عباس استانکزی معاون سیاسی وزارت خارجه طالبان نشانه های خوبی نیست و نشان می دهد که ناراضیان از طالبان محدود به غیرپشتونها نیست.
در این میان، امروزه روزی مردمی که درگیر معیشت روزمره و تأمین نان شب خود هستند، عملاً فرصت و انرژی برای مقاومت در برابر این سیاستهای محدودیتزای طالبان ندارند؛ اما این وضعیت تغییر خواهد کرد. سرکوب صرفاً مسئله نارضایتی و اعتراضات را به تأخیر میاندازد، والا حل نمیکند. تاریخ سیاسی افغانستان نشان داده است که سیاستهای یکسانسازی اجباری، به جای ایجاد وحدت، زمینه شورشهای آینده را فراهم می آورد؛ حتی اگر اکنون، همه راههای اعتراض بسته شده باشد.
https://yroz./
برچسب:
نویسنده: مهران زمانی